خرید بک لینک
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از داخل شدن من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»( بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعه، ج1، ص267).

این چند بیت از ایت الله کمره ای در وصف زهرای شهیده :

. وَ لِلسِّباطِ رَنَّة صَدَاهَا فِى مَسْمَعِ الدَّهْرِ فَمَا أشْجَاهَا

  1. 2. وَ الأثَرُ البَاقِى كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ فِى عَضُدِ الزَّهْرَآء أقوَى الحُجَج
  2. 3. وَ مِن سَوادِ مَتْنِهَا اسْوَدَّ الْفَضَا يا سَاعَدَ اللهُ الْإمام المُرتَضَى
  3. 4. وَ لَسْتُ أدْرِى خَبَرَ المِسْمَارِ سَلْ صَدْرَهَا خِزَانَة الأسْرَارِ
  4. 5. وَ فِى جَنِينِ المَجْدِ مَا يدْمِى الحَشَا وَ هَلْ لَهُمْ إخْفَاءُ أمر قَدْ فَشَا
  5. 6. وَ البَابُ وَ الْجِدَارُ وَ الدِّمَاءُ شُهُودُ صِدْقِ مَا بِهِ خِفَاءُ
  6. 7. لَقَدْ جَنَى الجَانِى عَلَى جَنِينِهَا فَانْدَكَّتِ الجِبَالُ مِنْ حَنِينِها
  7. 8. وَ رَضَّ تِلْكَ الْأضْلُعَ الزَّكّية رِزِّية مَا مِثْلُهَا رَزِّية
  8. 9. وَ جَاوَزَ الحَدَّ بِلَطْمِ الخَدِّ سَلَّتْ يدُ الطُّغْيانِ وَ التَّعْدِى
  9. 10. فَاحْمَرَّتِ العَينُ وَ عَينُ المَعْرِفَة تُذْرِفُ بِالدَّمْعِ عَلَى تِلْكَ الصَّفَة
  10. 11. وَ لَا يزِيلُ حَمْزَة العَينِ سِوَى بِيضِ السُّيوفِ يوْمَ ينشَرُ اللِّوَى
  11. 12. فَإنَّ كَسْرَ الضِّلعِ لَيسَ ينجَبِر إلّا بِصَمصَامٍ عَزِيزٍ مُقْتَدِر
  12. 13. أهَكَذَا يصْنَعُ بِابْنَة النَّبِى حِرْصاً عَلَى المُلْكِ فَيا لَلْعَجبِ [1]1

1. آن تازيانه كه بر زهراء خورد، ناله و صدائى كرد كه طنين آن در گوش روزگار پيچيده است؛ پس چقدر غصّه و حزن آور بوده است؟

2. و آن اثرى كه در بازوى زهراء همانند دُمَل باقى ماند؛ بهترين و قوى ترين دليل براى ضرب تازيانه است.

3. و از سياهى آنچه كه از بازوى او ظاهر شده بود؛ عالم تيره و تار گشت؛ خداوندا إمام مرتضى را در اين مصيبت مدد كن و يارى فرما !

4. و من آنكسى نيستم كه خبر ميخ را بدانم و بفهمم؛ تو از سينه زهراء كه خزينه اسرار است اين مطلب را بپرس !

5. و درباره داستان سقط جنين: محسنى كه صاحب هر گونه فضيلت و شرف است؛ مطالبى است كه دل انسان را خون مى كند. و آيا براى اين جنايت پيشگان ممكن است پنهان دارند خبرى را كه روزگار آنرا فاش ساخته و از چهره آن نقاب برداشته است؟!

6. آرى اينك در و ديوار و خونهائى كه از صديقّه آمده است؛ گواهان راستينى هستند كه در آن خطائى نيست.

7.حقّاً و تحقيقاً آن شخص جنايت پيشه، بر جنين زهراء چنان جنايتى كرد كه از ناله و آه زهراء كوهها پاره پاره و خرد و گسسته شد.

8. و آن استخوانهاى سينه پاك و طاهر و مُطهر را چنان در هم كوفت كه مصيبتى در جهان همانند آن مصيبت نيست ..

9. و با سيلى اى كه بر صورت زهراء نواخت؛ ديگر جنايت را از حدّ به دَر بُرد؛ شلّ و بدون حركت باد دست طغيان و تعدّى .

10. چشمان زهراء از آن سيلى قرمز شد، و چشم عرفان روزگار پيوسته براى اين حالت زهراء اشكبار است..

11. و آن قرمزى ديدگان زهراء را چيزى نمى تواند بر طرف گرداند؛ مگر شمشيرهاى آبدار و بُرنده، در روزى كه پرچم ها را بر عليه دشمنان باز كنند؛ و كتيبه ها را حركت دهند.

12. زيرا كه شكسته شدن پهلو و ضلع سينه را چيزى منجبر نمى كند، و آن زخم را مرهم نمى نهد مگر شمشير برّنده استوار و با قدرت .

13. آيا اينگونه با دختر پيغمبر رفتار مى كنند؛ براى حرصى كه به حكومت و ولايت دارند؟ اين بسيار عجيب است .


برچسبها: شهادت حضرت زهرا, در سوخته, جنایت عمر بن خطاب, تازیانه
+ نوشته شده توسط سردار در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 17:3 |

برچسب: جسارت,های,خلیفه,ثانی,فاطمه,الزهرا, نویسنده: کارن سامانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:25

صفحه بندی